تبلیغات
فاطمییون - حکمت لعن
اللهم عجل لولیک الفرج

حکمت لعن

چهارشنبه 1389/02/1 20:07

نویسنده : عبد الزهرا
چرا شیعه دشمنان اسلام و مسلمین و پیامبر صلى الله علیه وآله و اهل بیتش را لعن مى كند؟ آیا واژه لعن و به طور كلّى تبرّى، موجب خشونت گرایى و دشمن تراشى نیست؟ آیا موجب تفرقه بین مسلمانان و در نتیجه، تسلط كفّار نمى گردد؟ بهتر آن نیست شیوه اى دیگر پیش روى قرار دهیم، به جاى گلوله از گل سخن بگوییم و استراتژى «صلح و سكوت و سلام» را برگزینیم؟ اینها سؤال ها و اشكال هایى است كه از طرف مخالفین مطرح مى شود، ونیز گاهى مشاهده مى شود كه در بین جوان ها نیز این سؤال مطرح است كه: چرا ما دشمنان گذشته خود را لعن مى كنیم و از آنان تبرّى مى جوییم؟ در این قسمت به این موضوع مهم مى پردازیم . لعن در لغت

راغب اصفهانى مى گوید: «لعن به معناى طرد و دور كردن با غضب است. لعن اگر از جانب خدا باشد در آخرت به معناى عقوبت و در دنیا به معناى انقطاع از قبول رحمت و توفیق است. واگر از انسان باشد به معناى دعا و نفرین و در خواست بر ضرر غیر است».(1)

طریحى مى گوید: «لعن به معناى طرد از رحمت است».(2)

ابن اثیر مى گوید: «اصل لعن به معناى طرد و دور كردن از خداست. و از خلق به معناى سبّ و نفرین است(3)

 لعن در پرتو قرآن و روایات

خداوند متعال در قرآن كریم 37 بار «لعن» را با انتساب به خودش و نیز یك بار با انتساب به مردم به كار برده است. و این حدّبه كار بردن این واژه فى حدّ ذاته دلیل بر مشروعیت لعن از حیث اصل اوّلى است. و در قرآن هیچ موردى وجود ندارد كه ازلعن نهى شده باشد، در حالى كه از سبّ نهى شده است; آن جا كه مى فرماید " وَلاتَسُبُّوا الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دوُنِ اللهِ فَیَسُّبُوا اللهَ عَدْواً " (4); «و شما مؤمنان به آنان كه غیرخدا را مى خوانند دشنام مدهید تا مبادا آنان هم از روى دشمنى و جهالت خدا را دشمنام دهند».

هم چنین با مراجعه به سنت نبوى پى مى بریم كه پیامبر اكرم (صلى الله علیه وآله) تعبیر «لعن» و مشتقات آن را در موارد بسیارى، حتى در خصوص مسلمانان و برخى از صحابه به كار برده است; نهى هایى كه با غضب شدید همراه بوده است; به جهت كارهاى زشتى كه از آنها صادر شده بود. با مراجعه به موسوعه هایى كه در مورد احادیث نبوى نوشته شده پى مى بریم كه بیش از سیصد مورد پیامبر(صلى الله علیه وآله) بر دیگران لعن كرده اند.(5)

پیامبر(صلى الله علیه وآله): «خدا لعنت كند شراب، شرابخوار، ساقى، بایع و مشترى آن را)(6) و نیز فرمود: «خدا لعنت كند رشوه دهنده و رشوه گیرنده را در قضاوت»(7) و نیز فرمود: خدا لعنت كند ربا و گیرنده و دهنده و نویسنده و شاهد... آنرا(8).

مصادیق لعن در قرآن كریم

با مراجعه به قرآن كریم پى مى بریم كه خداوند متعال لعن را در چهار مورد به كار برده است:

1 ـ در مورد ابلیس; آن جا كه مى فرماید: " وَإنَّ عَلَیْكَ لَعْنَتى إِلى یَوْمِ الدِّینِ " (9); «وهمانا لعنت من برتوست تا روز جزا».

2 ـ در مورد عموم كافرین; آن جا كه مى فرماید: " إنَّ اللهَ لَعَنَ الْكافِرینَ وَأَعَدَّ لَهُمْ سَعیراً " ;(10) «همانا خداوند لعنت كرده كافران را و براى آنان جهنم را آماده نموده است».

3 ـ در مورد اهل كتاب به طور عموم و یهود به طور خصوص; آن جا كه مى فرماید: " لُعِنَ الَّذینَ كَفَرُوا مِنْ بَنى إِسْرائِیلَ عَلى لِسانِ داوُدَ وَعیسَى بْنِ مَرْیَمَ " ،(11) «لعنت شدند كسانى كه از بنى اسرائیل كافر شدند، به زبان داود و عیسى بن مریم».

4 ـ مواردى كه لعنت بر عنوان عامّى وارد شده، كه قابل انطباق با مسلمین است; مثال:

الف) عنوان ظالمین: " ألا لَعْنَةُ اللهِ عَلَى الظّالِمینَ " ;(12) «آگاه باش لعنت خدا بر ظالمان است».

ب) عنوان كاذبین: " وَالْخامِسَةُ أنَّ لَعْنَةَ اللهِ عَلَیهِ إنْ كانَ مِنَ الْكاذِبینَ " ،(13) «و بار پنجم قسم یاد كند كه لعنت خدا بر او باد اگر از دروغ گویان باشد».

ج)عنوان ایذاى رسول صلى الله علیه وآله:  وَالَّذینَ یُؤْذوُنَ اللهَ وَرسُولَهُ لَعَنَهُمَ اللهُ فِی الدُّنْیا وَالآخِرَةِ ;(14) وكسانى كه خدا و رسول را اذیت مى كنند خداوند آنان را در دنیا و آخرت مشمول لعنت خود قرار داده است.

د) عنوان رمى محصنات به زنا: " إِنَّ الَّذینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ الْغافِلاتِ الْمُؤْمِناتِ لُعِنُوا فِى الدُّنْیا وَالآخِرَةِ " (15) «كسانى كه به زنان با ایمان و پاك دامن بى خبر از كار بد تهمت بستند محققاً در دنیا و آخرت ملعون شدند».

هـ ) عنوان قتل مؤمن: " وَمَنْ یَقْتُلْ مُؤمِناً مُتَعَمِّداً فَجززاءُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فیها وَغَضَبَ اللهُ عَلَیْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذابَاً عَظیماً " (16); «وهركس مؤمنى را به عمد بكشد مجازاتش آتش جهنم است كه در آن جاوید معذب خواهد بود. خدا بر او خشم و لعنت كند، و عذابى بسیار شدید برایش مهّیا سازد».

و) عنوان نفاق: " وَعَدَ اللهُ الْمُنافِقینَ وَالْمُنافِقاتِ وَالْكُفّارَ نارَ جَهَنَّمَ خالِدینَ فِیها هِىَ حَسْبُهُمْ وَلَعَنَهُمُ اللهُ وَلَهُمْ عَذابٌ مُقیمٌ " (17)«خدا مرد و زن از منافقان و كافران را وعده آتش دوزخ و خلود در آن داده، همان دوزخ براى كیفر آنان كافى است، و خدا آنان را لعن كرده و براى آنان عذاب ابدى است».

ز) عنوان فساد و قطع رحم: " فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الاَْرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحَامَكُمْ أُوْلَئِكَ الَّذِینَ لَعَنَهُمْ اللهُ فَأَصَمَّهُمْ وَأَعْمَى أَبْصَارَهُمْ (18) «شما منافقان اگر از فرمان خدا و طاعت روى برگردانید یا در زمین فساد و قطع رحم كنید باز هم امید دارید؟ اینان همین منافقانند كه خدا آنان را لعن كرده و گوش و چشمشان را كور گردانید.


حكمت لعن و تبرّى

در روایات اسلامى به حبّ و بغض توجّه خاص شده است; چه در سطح كلىّ، آن جا كه مى فرماید: «هل الإیمان إلاّ الحبّ و البغض(19); آیا دین غیر از حبّ و بغض است»، و چه در مورد و مصداق خاص، همانند آن كه رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به علىّ(علیه السلام) مى فرماید: «یا علىّ حبّك ایمان و بغضك نفاق(20) اى على! حب تو ایمان و بغض تو نفاق است.

به چه دلیل این همه به حبّ و بغض تأكید مى شود؟ این سؤال را با بیان چند نكته توضیح خواهیم داد:

1 ـ مى دانیم كه حبّ و بغض دو نیروى بسیار عظیم است كه اگر در حدّ كمال در وجود انسان یافت شود، اثر بسیار عظیمى خواهد داشت; مثلا كسى كه محبّت شخصى را به جهت آن كه مظهر همه خوبى هاست در دل داشته باشد، این در حقیقت بیانگر عشق و محبّت او بخوبى هاست و این عشق و محبّت نیروى بسیار عظیمى است كه مى تواند تمام قوا را در اختیار گرفته و به سوى محبوب اصلى ـ كه همان خداوند متعال است ـ سوق دهد. و این همان كمال و سعادت مطلوب انسان است.

2 ـ از طرفى دیگر، بغض نیز در صورتى كه در دل انسان نسبت به یك نفر كه كاملا شقى به وجود آید، در حقیقت در وجود انسان تمام نفرت ها جمع مى شود تا از آن شخص بیزار شود، و این در حقیقت بیزارى از بدى هاست و از هر چه كه انسان را از خدا دور مى كند.

3 ـ اسلام بر خلاف برخى ادیان، مانند سكه دو رویى است كه به لحاظ ضرورت اجتماعى به هر دو امر مهمّ (تولّى و تبرّى) سفارش كرده است. انسان نمى تواند خوب و بد و یا مظهر خوبى ها و بدى ها، را با هم دوست داشته باشد، زیرا دو امرِ متضادند.

4 ـ روان شناسان نیز بر این امر مهم تأكید دارند كه بهترین راه (عمومى و خصوصى) براى تشوق مردم به حقّ و حقیقت و دورى از فساد و بدى ها ارائه الگوهایى كامل از هر دو طرف است، كه از حیث ادبى و هنرى و روانى اثر بسیارى در جامعه مى تواند داشته باشد.

5 ـ حبّ و بغض تنها در قلب نمى ماند، بلكه ظهور و بروز دارد و مادامى كه با منع شرعى و عقلى مزاحمت نكند اشكالى ندارد، بلكه رجحان هم دارد. این مطلب از حیث روانى نیز قابل تأمل است، زیرا ابراز و اظهار یك مطلب سبب تلقین در نفس انسان و ملكه شدن آن مى شود. از همین رو ابراز تبرّى و تولّى در ساختن شالوده روحى انسان بسیار مؤثر است.

6 ـ تبرّى و تولّى و لعن كردن در حقیقت شعار دادن و اعلان خطر و بشارت است; اعلان خطر است به مردم كه اى مردم! مواظب باشید دشمنانى در كمین بوده و هستند تا دین شما را ضایع كرده و شما را از مسیر مستقیم منحرف سازند، از آنان پیروى نكنید. اعلان بشارت است به مردم در این كه: ما الگوهایى بسیار كامل و خوب داریم كه اگر دنبال آنها رفته و از آنان پیروى كنید، قطعاً به حقّ و حقیقت و لقاى الهى خواهید رسید و این در حقیقت از مصادیق امر به معروف و نهى از منكر اجتماعى است

7 ـ اصحاب پیامبر(صلى الله علیه وآله) از جهاتى مورد توجه خاص مسلمانان اند، زیرا آنان كسانى اند كه آن حضرت را درك كرده و از او سخن شنیده و سیره عملى اش را مشاهده نموده اند. از طرفى، به جهت فداكارى هایى كه برخى از آنان در راه حفظ و گسترش اسلام داشته اند قابل تقدیرند; از همین رو مسلمانان توجه خاص به آنان دارند. از سوى دیگر، كسانى كه سدّ راه پیشرفت واقعى اسلام بودند و باعث انحراف در جامعه اسلامى مى شدند، بزرگ ترین ضربه را به اسلام و مسلمانان زده اند، به همین علت است كه الگوهاى خوب و بد از میان صحابه انتخاب مى شود.

با این وصف، به این نتیجه مى رسیم كه مسئله تولّى و تبرّى و لعن از ضروریات اجتماعى و از راه هاى سوق دادن مردم به حقّ و حقیقت و دورى از فساد و تباهى است. آرى، آنچه در باب لعن از آن نهى شده این است كه لعن ذكر دائمى انسان باشد، همان گونه كه در روایات به صیغه مبالغه از آن نهى شده است. در مصادر حدیثى عامه از پیامبر(صلى الله علیه وآله) وارد است كه مؤمن، لعّان ـ یعنى بسیار لعن كند ـ نیست.(21)

ولى مرحوم فیض كاشانى آن را به لحاظ كمّى وعددى گرفته و حدیث را این گونه معنا كرده است: «مؤمن نباید همه را لعنت كند، ولى از لعن مستحقان جلوگیرى نكرده است، وگرنه مى فرمود: «لاتكونوا لاعنین» زیرا بین این دو تعبیر فرقى است كه صاحبان ادب مى فهمند.(22)

چگونه ممكن است كسى تبرّى را از مستحقّ آن مضایقه كند، در حالى كه خداوند متعال مى فرماید: " قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْرَاهِیمَ وَالَّذِینَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَیْنَنَا وَبَیْنَكُمْ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَداً " (23); «براى شما مؤمنان بسیار پسندیده و نیكوست كه به ابراهیم و اصحابش اقتدا كنید كه آنان به قوم خود گفتند: ما از شما و بت هاى شما كه به جاى خدا مى پرستید به كلّى بیزاریم. ما مخالف و منكر شماییم و همیشه میان ما و شما كینه و دشمنى خواهد بود».

محلّ نزاع

حقیقت این است كه بین هیچ مذهبى از مذاهب اسلامى در اصل مسئله لعن اختلاف چندانى نیست و فقط برخى از افراد ساده لوح و خشك در اصل مسئله احتیاط مىورزند، ولى اكثر قریب به اتفاق، اصل جواز لعن را قبول دارند، واگر اختلافى هست در متعلق و محلّ لعن است.

همان گونه كه گفته شد، شیعه امامیه لعن را بر برخى از صحابه به كار مى برد كه منشأ فساد در جامعه عصر خود و بعد از آن تا روز قیامت شده اند، و از آن جا كه صحابه، مورد توجه خاص و براى عموم مردم محك دین اند، شیعه امامیه ضرور مى داند كه با اعلام برائت از آنان مردم را از این خطر بزرگ آگاه سازد، كه این فرد یا دسته خطر سازند، تا مردم از او و دسته و طرفدارانش دورى گزینند و در راه و عقیده اش قرار نگیرند و این در حقیقت از مصادیق امر به معروف و نهى از منكر است.

ولى اهل سنت مى گویند: كارى به صحابه نداشته باشید، همه را تقدیس كنید، ولو احیاناً كار زشتى انجام داده اند، چون اینها واسطه فیض تشریع از طریق پیامبر(صلى الله علیه وآله) بر ما مى باشند. ولى شیعه امامیه به این نكته نیز توجه دارد كه با وجود امامان معصوم و رهبران الهى ـ كه مورد توجه خاص خدا و رسول بوده اند ـ قدح و تضعیف و تبرى از برخى صحابه مشكلى ایجاد نمى شود. ما ـ همانند برخى از منصفان اهل سنت ـ عدالت كلّ صحابه را قبول نداریم، به نصّ آیات و روایات صحیح اسلامى از طریق فریقین، برخى از صحابه كارهاى بسیار زشتى انجام دادند كه بعضى از آنها جنبه شخصى نداشته، بلكه سبب انحراف عظیم در جامعه اسلامى شده است از همین رو لعن آنان هیچ مشكلى را به وجود نخواهد آورد. این موضوع در بحث «عدالت صحابه» به طور مفصل بیان شده است.

 تصریح قرآن و سنت به لعن برخى از صحابه

قبلا اشاره شد كه قرآن كریم لعن را در چهار محور به كار برده است كه قسمت چهارم از آن مورد نظر ماست، كه با اطلاق لعن بر مورد عام شامل برخى از صحابه نیز شده است، و حتى در برخى از موارد شخص صحابى لعن شده است; از آن جمله این آیه شریفه است: " وَإِذْ قُلْنَا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ وَمَا جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتِی أَرَیْنَاكَ إِلاَّ فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآنِ وَنُخَوِّفُهُمْ فَمَا یَزِیدُهُمْ إِلاَّ طُغْیَاناً كَبِیراً " (24); «اى رسول ما به یاد آور وقتى را كه به تو گفتیم خدا البته به همه افعال و افكار مردم محیط است و ما رؤیائى كه به تو ارائه دادیم جز براى آزمایش و امتحان مردم نبود، و درختى كه به لعن در قرآن یاد شده و ما به ذكر این آیات عظیم آنان را مى ترسانیم و لكن بر آنان طغیان و كفر و افكار شدید چیزى نیفزاید».

مفسران در ذیل این آیه مى گویند: مراد از شجره ملعونه در قرآن، شجره و اصل و نسب حكم بن ابى العاص است و مقصود از خواب و رؤیا، رؤیایى است كه پیامبر(صلى الله علیه وآله) در خواب دیدند كه فرزندان مروان بن حكم یكى پس از دیگرى بر منبرش مى نشینند».(25)

هم چنین پیامبر (صلى الله علیه وآله) در موارد زیادى برخى از صحابه را لعن كرده كه از مشهورترین آنها حكم بن ابى العاص، و هر كس در صلب او است. پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «واى بر امّت من از آنچه در صلب اوست».(26)

نصر بن مزاحم منقرى به سند خود از براء بن عازب نقل مى كند: روزى ابوسفیان با فرزندش بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) وارد شد، حضرت فرمود: «بارخدایا! لعنت فرست بر تابع و متبوع(27) یعنى بر معاویه و ابوسفیان.

لعن نوع و شخص

ابو حامد غزالى در مورد لعن قاعده اى را ابداع كرده كه با روایات ذكر شده منافات دارد، و آن این كه لعن بر دو نوع است: قسمى از آن جایز است و آن لعن بر عنوان كلّى است با اوصاف خاص، مثل: «لعنة الله على الكافرین و المبتدعین و الظالمین وآكلى الربا و...» وقسمى دیگر لعن شخص خاص و معین است كه خطر آن بزرگ است، مثل این كه بگوید: زید، خدا لعنتش كند و... و اگر بر فرض خواستید شخص معینى را كه كفر یا فسقش ثابت شده لعن كنید، او را با تعلیق لعن كنید، به این معنا كه اگر توبه نكرده است، خدا لعنتش كند(28)

ابن تیمیه نیز شبیه همین تفصیل را در كتاب الفتاوى الكبرى نقل كرده است(29)

در این جا ذكر چند نكته در جواب این دو لازم است:

1 ـ همان طور كه اشاره شد، افراد و اشخاصند كه الگو قرار مى گیرند، نه انواع; از همین رو در اظهار ولایت و برائت نیز باید افراد مورد نظر باشند.

2 ـ در روایاتى كه به آن اشاره شد، پیامبر(صلى الله علیه وآله) افراد خاص را مورد لعنت قرار داده اند. در روایت است كه پیامبر(صلى الله علیه وآله) تایك ماه كامل قاتلان اصحاب بئر معونه را در نمازهایش لعنت مى كرد. و اگر در موردى پیامبر(صلى الله علیه وآله) از لعن نهى كرده است باید آن را توجیه نمود، مانند حدیثى كه بخارى آن را روایت كرده كه پیامبر(صلى الله علیه وآله) در موارد متعددى به شارب خمر حدّ جارى ساخت، ولى از لعن كردن او نهى فرمود(30) ممكن است نهى پیامبر به جهت علم حضرت به حسن عاقبت او باشد. خصوصاً آنكه پیامبر بنابر نقل روایات دیگر شرابخوار را لعن كرده است(31)

3 ـ مورد بحث ما در مواردى است كه اشخاص فاسق بر فسق و گمراهى و ضلالت باقى بوده و با آن از دنیا رفته اند. ما این گونه افراد را لعن مى كنیم; كسانى كه با انحرافاتشان مسیر جامعه اسلامى را به گمراهى كشاندند، كه آثارش تا كنون وجود داشته و بر جاى مانده است.

4 ـ بدى ها را مى توان بر دو نوع تقسیم نمود: یكى آن كه جنبه شخصى دارد، مثل شرب خمر و غیره، و دیگرى جنبه عمومى دارد كه باعث انحراف جامعه و الگو قرار دادن آن است، مثل بدعت گذارى در دین، یا این كه عملى زشت از شخصى صادر شود كه براى مردم الگوست، زیرا سبب تشویق این عمل زشت مى شود. اگر لعن شخص جایز است در قسم دوم است نه اول، زیرا نوع اوّل در حقیقت غیبت است، كه اسلام از آن نهى اكید كرده است. از همین رو در روایات اسلامى آمده است: اگر عالِم فاسد شود، عالَم فاسد مى گردد.لذا مى بینیم كه قرآن به صراحت شخص معین را مورد لعن قرار داده و مى فرماید: " وَالْخَامِسَةُ أَنَّ لَعْنَةَ اللهِ عَلَیْهِ إِنْ كَانَ مِنْ الْكَاذِبِینَ (32); «و بار پنجم قسم یاد كند كه لعن خدا بر او باد اگر از دورغ گویان باشد». هم چنین مشاهده مى كنیم كه پیامبر(صلى الله علیه وآله)اشخاص را به طور معیّن و مشخّص لعن و نفرین مى كند، مانند: ابوسفیان، معاویه و...

در تاریخ نیز آمده است كه عمر بن خطاب، خالد بن ولید را به جهت كشتن مالك ابن نویره مورد لعنت قرار داد(33)

امام على(علیه السلام) عبد الله بن زبیر را در روز قتل عثمان لعن و نفرین كرد(34) هم چنین، عبد الله بن عمر فرزندش را سه بار لعن و نفرین كرده است(35).

غزالى مى گوید: سه صفت است كه مقتضى لعن است: كفر، بدعت و فسق.(36)

لعن نه سبّ

آنچه را كه مورد بحث قرار داده و جواز و رجحانش را ثابت كردیم، لعن و نفرین بود نه سبّ، زیرا بین این دو واژه فرق است. سبّ در لغت به معناى شتم و دشنام آمده است.(37) طریحى مى گوید: شتم آن است كه توصیف كنى چیزى را به صفتى كه در آن نقص است.(38)

اسلام نه تنها اجازه لعن و نفرین را داده است، بلكه آن را امر راجح مى داند ولى از سبّ و شتم نهى كرده است; خداوند متعال مى فرماید: " وَلاَ تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ فَیَسُبُّوا اللهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْم... " (39); «و شما مؤمنان بر آنان كه غیر خدا را مى خوانند دشنام مدهید تا مبادا آنها هم از روى دشمنى و جهالت خدا را دشنام دهند». ممكن است نهى از سبّ را به صورت مواجهه با كفار و بت پرستان حمل نماییم، اما در صورتى كه مخفیانه یا نزد مسلمانان باشد اشكالى ندارد; زیرا در این صورت سبّ باعث نمى شود كه آنان نیز، سبّ را در مورد خداوند متعال به كار برند.

هنگامى كه امیر المؤمنین (علیه السلام) شنید كه عمرو بن حمق و حجر بن عدى اهل شام را در جنگ صفین سبّ مى كنند، آنان را از این عمل باز داشت و فرمود: «من بر شما كراهت دارم كه بسیار سبّ كننده باشید، ولى اگر اعمال آنان را توصیف كرده و احوال آنها را به مردم گوشزد كنید بهتر است...»(40) 


اسناد:

1- مفردات راغب، ص471، 3.
2- مجمع البحرین، ج6، ص309.
3- النهایة، ج 4 ص 330.
4- انعام  آیه 108.
5- موسوعة اطراف الحدیث النبوى، ج6، ص 594 ـ 606.
6-سنن ابى داود ج 3 ص 324.
7- مسند احمد ج 2 ص 387.
8-. الجامع الصغیر ج 2 ص 406.
9- ص آیه78                                    
10- احزاب آیه 64.
11-  مائده آیه 78.
12-  هود آیه 18.
13-  نور  آیه 7. 
14- احزاب 57
15-  نور 23
16- نساء 93
17- توبه 68
18- محمد22 و 23
19- كافى، ج2، ص125، ح5; بحار الانوار، ج66، ص241، ح16.
20- معانى الأخبار، ص206; بحار الانوار ج30، ص42، ح13.
21- كنز العمال، ج1، ص146، ح720.
22- المحجّة البیضاء، ج5، ص222.
23- ممتحنة (60) آیه 4.    
24- اسراء (17) آیه 60
25- تفسیر فخررازى، ج20، ص237; تفسیر قرطبى، ج10، ص281، تفسیر روح المعانى، ج15، ص105.
26- مستدرك حاكم، ج4، ص481; صواعق المحرقه، ص179 ودر المنثور، ج4، ص191.
27-  وقعه صفین، ص217.
28- حیاء علوم الدین، ج3، ص133 ـ 135.
29-  الفتاوى الكبرى، ج4، ص220.
30-  صحیح بخارى، ج8، ص14.
31- جامع الصغیر ج2 ص406.
32- نور(24) آیه 7.
33- تاریخ طبرى، ج2، ص241; كامل بن اثیر، ج3، ص358 وشرح ابن ابى الحدید، ج1; ص179.
34- مروج الذهب، ج2، ص54.
35- جامع بیان العلم و فضله، ج16، ص414، ح45174.
36- احیاء علوم الدین ج 3 ص 106.
37- النهایه، ج4، ص330، صحاح اللغه، ج1، ص144; لسان العرب، ج1، ص455 و مجمع البحرین، ج2، ص80.
38- مجمع البحرین، ج6، ص98.
39- انعام (6) آیه 108.
40- نهج البلاغه، ج2، ص211، كلام 201; الاخبار الطوال، ص165 و تذكرة الخواص، ص154.






دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -